پنج شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۶

خاطرات کودکی دهه 60 ها

به مناسبت آغاز سال تحصیلی قصد داریم امروز در مورد نوستالژی و خاطرات کودکی دهه شصتی ها کمی حرف بزنیم.

دهه شصت یکی از سخت ترین و البته خاطره انگیز ترین دوران های انسان های امروز ایران می باشد. بسیاری از مردم در دهه شصت  سختی های بسیاری کشیده اند و وقتی آنروزها را به یاد می آورند،با خود می گویند اگر چه خیلی سخت بود اما خیلی شیرین بود.

دهه ی شصت یعنی… خاله بازی با چادرای مامانامون تو کوچه. یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی

یعنی بوی نون پنیر و نارنگی تو کیف مدرسه. یعنی فوتبال دستی و توپ دولایه

ghadimi-2

یعنی مانتو با اپول. یعنی صف نون .یعنی دستای مامان و آب سرد و کهنه بچه

یعنی بوی نم خاک بعد بارون تو کوچه خاکی.یعنی انباری و بوی سرکه

یعنی برنج کوپنی. یعنی فخرفروختن با کتونی میخی. یعنی ته کلاس و تقسیم لواشک. یعنی کارت صدآفرین

ghadimi-4 ghadimi-13

یعنی تلویزیون سیاه و سفید و حسرت یک دقیقه خواب بیشتر تو زمستون

یعنی بوی آش و کشک تو یه روز بارونی. یعنی کیسه و سفیدآب

دهه شصت یعنی علاالدین و سیب زمینی.یعنی کوبلن و کاموا

ghadimi-5

یعنی کارت بازی با دمپایی. یعنی کپسول بوتان. یعنی یک اتاق و 5 تا بچه

یعنی بوی نفتالین لای رختخواب. یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی. پوشیدن لباس داداش بزرگه

یعنی بوی نم زیرزمین. یعنی نیمکت سه نفره. یعنی چوبین و برانکا. یعنی تیله بازی

دهه شصت یعنی من…یعنی تو…یعنی ما… خدا یه دو دقیقه میای پایین بغلم کنی با هم گریه کنیم؟

هم سن و سالان من،متولدان دهه 60 به ویژه نیمه نخست ،از کودکی و نوجوانی شان خاطراتی مشترک دارند.

 دبستان های شلوغ و نیمکت های زهوار در رفته مدارس دهه 60،دیدن دو کانال تلویزیون،هر غروب پس برگشت از مدرسه و تماشای کارتون آرام بخش آن روزها  و گاه رفتن به درون کوچه و گل کوچیک بازی کردن.

ghadimi-10 ghadimi-1

يادش بخير، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ مدرسه ها وا شده اونم صبح اول مهر.

یادش بخیر غربت کلاس جدید و غصه همکلاس نبودن با بچه های سال قبل !

یادش بخیر؛ در به در دنبال یکی میگشتیم کتابامونو جلد کنه!

ghadimi-12 ghadimi-8

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم،الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال بتراشیم.

تو مدرسه آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم:درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن

“بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنین با صف بیاید برید خونه ، معلمتون نیومده”

جالب اینجاست که اون یه ساعتی که زود میومدیم خونه یه حس و حال عجیبی داشتیم ،اصن اون یه ساعت معادل ۱۰سال بود !

شما یادتون نمیاد اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !

یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود که شیفت صبح بودیم و پنجشنبه ساعت ۱۲ تعطیل میشدیم ،شنبه هم چون بعد از ظهری بودیم ساعت ۱۲ میرفتیم ؛اوج ناراحتیمونم میشد عکسش !!

یادش بخیر تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد،خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم …

لامصب جواب نصف سوال های جغرافی این بود: آب کافی،خاک حاصل خیز و آب و هوای مناسب

یکی از ترسناک ترین جملات دوران مدرسه : “یه برگه از کیفتون بیارید بیرون ! “

ghadimi-6

همیشه تو مدرسه عادت داشتم همکلاسی هامو بشمرم تا ببینم کدوم پاراگراف برای خوندن به من می فته.

يادش بخير، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون.

يادش بخير، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی.

ghadimi-11

شاید شما یادتون نیاد، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

يادش بخير، نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد

شما یادتون نمیاد، سره كلاس انشاء كه میشد اگه نوشته بودیم دل تو دلمون نبود معلم صدا بزنه ولی اگه ننوشته بودیم زنگ استراحت دل درد میگرفتیم!

شنیدی میگن از دهه شصتی ها تو اون دنیا یه سوال رو نمی پرسن

اینکه جوونیت رو چطوری صرف کردی ؟

چون دهه شصتی ها جوونی ندارن

یا بچه ان یا دیگه بزرگ شدن

و مثل همه چیزای دیگه حد وسطی وجود نداره

دلم به حال نسل سوخته خودم میسوزه

نسلی که هرگز گذشته را از یاد نخواهد برد.

نقطه سر خط …